مطالب منتشر شده در دسته ی: "کرامات انسانی"

جاری شدن خون در حرم حضرت خوله دختر امام حسین (ع) در لبنان

الخیرات -  شهر “بعلبک” لبنان عصر یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ـ شاهد پدیده عجیبی در حرم حضرت خولة(س) دختر امام حسین (علیه السلام) بود.

 ۲۲ اردیبهشت در حالی که مراسم عزاداری در این مکان برقرار بود از ضریح و دیوارهای متصل به قبر شریف، مایعی شبیه به خون سرازیر شد.

در این لحظات عده زیادی از مؤمنین برای مشاهده این صحنه در اطراف قبر شریف حضرت خوله(س) تجمع کردند. همچنین تعدادی از علماء و روحانیون این واقعه را از نزدیک مشاهده نمودند.

شایان ذکر است در عاشورای گذشته نیز مقداری از تربت اصل حسینی که در موزه آستان مقدس کربلاء وجود دارد، تبدیل به خون شد.

 

جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س) 1

 

  جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س) 2

 

 جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س) 3

 جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س)4

 

 جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س) 5

 

 جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س) 6

جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س) 7 

 جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س) 8

 جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س) 9

 جاری شدن خون از حرم حضرت خوله (س) 10

در سفر شام کاروان اسرای کربلا، بانویی به نام «خوله» دختر امام حسین (ع) در اثر تألمات این سفر در شهر تاریخی بعلبک به شهادت رسید و در همین شهر به خاک سپرده شد. اکنون مزار ایشان همچون چراغی فروزان به محل زیارت و برگزاری مراسم های شیعیان لبنان و خصوصا بعلبک تبدیل شده است.

  ماجرای راهب مسیحی نیز ظاهراً در این شهر اتفاق افتاده است و هم اکنون مسجدی بنام مسجد رأس الحسین (علیه السلام) در بعلبک وجود دارد که مربوط به همین واقعه می باشد.

حرم مطهر حضرت خوله دختر امام حسین (ع) 1

حرم مطهر حضرت خوله دختر امام حسین (ع) 2

 منبع : ابنا

سرخ شدن تربت امام حسین در موزه کربلا

الخیرات – با گذشت نزدیک به ۱۴۰۰ سال از فاجعه خونبار عاشورا همچنان این داغ در آسمان و زمین تازه است و کائنات، عزادار فرزند پیامبر حسین بن علی(ع) است.

در تازه ترین رویداد عاشورائی، امروز یکشنبه ۵ آذر و همزمان با روز عاشورای اباعبدالله الحسین (ع) مقداری‌ از تربت اصلی قبر امام حسین(ع) که در موزه آن حضرت در کربلا قرار دارد به رنگ خون درآمد.

 این حادثه در مقابل چشمان حیرت زده شاهدان عینی‌ رخ داد و مقامات رسمی آستانه مقدسه امام حسین(ع)‌ آن را تأیید کردند و تصاویر این حادثه در سایت رسمی‌ آستانه حضرت ابو الفضل العباس(ع) ـ سایت کفیل ـ منتشر شد.

همچنین «حجت الاسلام شیخ عبد المهدی کربلائی» نماینده آیت الله سیستانی و تولیت آستانه مقدسه امام حسین(ع) با حضور در موزه شخصاً این واقعه را مشاهده کرد و نیز هزاران نفر از زائران برای دیدن آن به موزه رفتند.

آنچه در پی می‌ آید تصاویر این تربت شریف است:

  

 

 

در احادیث معتبر نقل شده در کتابهای شیعه و سنی آمده است که جبرئیل امین، مقداری از خاک کربلا را همراه با خبر شهادت امام حسین(ع) برای پیامبر اکرم(ص) آورد. ایشان هم آن تربت را به همسر خود ام سلمه داد و فرمود: “هرگاه این خاک به رنگ خون درآمد فرزندم حسین(ع)‌ در سرزمینی‌ به نام کربلا کشته می شود”.

متن حدیث: عن «عمر بن ثابت» عن «الاعمش» عن «شقیق» عن «امّ سلمة» قالت: کان الحسن والحسین(علیهما السلام) یلعبان بین یدی رسول اللّه (صلى الله علیه وآله) فی بیتی; فنزل جبریل فقال: “یا محمّد إن امتک تقتل ابنک هذا من بعدک” و أومأ بیده إلى الحسین(ع). فبکى رسول اللّه (صلى الله علیه وآله) وضمّه إلى صدره ثم قال رسول اللّه(ص): “وضعت عندک هذه التربة” فشمّها رسول اللّه (ص) قال: ریح کرب و بلاء، و قال: “یا ام سلمة إذا تحولت هذه التربة دماً فاعلمی أن ابنی قد قتل”.

ترجمه: «عمر فرزند ثابت» از «اعمش» و او از «شقیق» روایت کرده که «جناب ام سلمه» گفت: روزی حسن و حسین در منزلم جلوی پیامبر بازى مى کردند. در این هنگام جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: “اى محمّد امتت بعد از تو این پسرت را به شهادت مى رسانند” و با دستش به سوى حسین (علیه السلام) اشاره کرد. رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) گریه کرد و حسینش را در سینه اش گرفت. سپس رسول خدا(ص) تربتی که جبرئیل به او داده بود را بویید و فرمود: “بوى کرب و بلاء است”. و سپس به من فرمود: “اى ام سلمه! این تربت را در نزد تو مى گذارم. وقتى آن تبدیل به خون شد بدان که پسرم حسین کشته شده است”.
برخی منابع اهل سنت که این حدیث را روایت کرده اند: «ابن حجر عسقلانى» در کتاب تهذیب التهذیب ـ «ابن ابی بکر هیثمى» در مجمع الزوائد ـ «طبرانى» در کتاب المعجم الکبیر.

منبع : ابنا

 

جسد سالم شهید شفیعی بعد از ۱۶ سال

الخیرات - مجید ملامحمدی نویسنده کتاب ” قصه ستاره ها ” در جلد هفتم به زندگانی شهید ” محمد رضا شفیعی “ پرداخته است .

وی درباره زندگینامه شهید «محمدرضا شفیعی» گفت: شهید شفیعی در ۱۴ سالگی به جبهه‌های نبرد رفته و در عملیات‌های بسیاری شرکت می‌کند که چندین بار نیز مجروح می‌شود اما سرانجام در عملیات «کربلای ۴» و پس از مجروح شدن، اسیر می‌شود که ۱۱ روز پس از اسارت به دلیل عفونت شدید در ناحیه شکم به درجه شهادت نائل می‌شود.

ملامحمدی اضافه کرد: جسد شهید «محمدرضا شفیعی» پس از شهادت آنچنان تازه و معطر می‌ماند که صدام به سربازان خود دستور می‌دهد که جنازه این شهید را در برابر آفتاب قرار دهند تا پوسیده شود و وقتی این کار نیز به سرانجام نرسید دستور می‌دهد که بر روی پیکر این شهید اسید بپاشند که با این کار نیز آسیبی به بدن شهید نمی‌رسد و جسد تازه و معطر این شهید بعد از گذشت ۱۶ سال به وطن می‌رسد.

منبع : فارس  ۰۳/۰۴/۱۳۹۱

جسد سالم آیت الله قزوینی بعد از ۱۷ سال

الخیرات - در سال ۱۳۹۰ ش . اتفاق جالبی  در قم افتاد. جسد یکی از علمای معاصر بعد از ۱۷ سال سالم و تر و تازه از زیر خاک بیرون آمد.

در این رابطه از محقق محترم جناب  حجت الاسلام حاج شیخ علی اکبر مهدی پور تبریزی خواهش کردیم تا این کرامت معنوی را برای علاقه مندان و مخاطبان رکوردهای جهانی الخیرات مکتوب نمایند تا در اینجا به معرض دید آنها و دیگر علاقه مندان در سرتاسر دنیا قرار دهیم.  و اینک  اصل ماجرا به قلم دانشمند فرزانه حجت الاسلام مهدی پور:

خطیب توانا ، محقق توانمند ، صاحب آثار ارزشمند ، از جمله : ” موسوعه الامام الصادق علیه السلام “ در شصت جلد ، در تاریخ ۱۲ شوال ۱۳۴۸ ق . در کربلا متولد شد ، روز ۱۵ جمادی الثانی ۱۴۱۵ ق. در قم وفات کرد و به صورت امانت در حسینیه کربلایی ها مدفون گردید .

روز اول جمادی الثانی ۱۴۳۲ ق. برای توسعه صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام ، حسینیه را خاک برداری کردند ، بدن مطهر ایشان پس از ۱۷ سال تر و تازه بود و اینجانب در دفتر موسسه امام صادق علیه السلام به دیدار بدن مطهر ایشان شرفیاب شدم ، سپس جنازه به کربلای معلی منتقل گردید و روز ۸ جمادی الثانی ، در مقبره مرحوم آیت الله حاج میرزا مهدی شیرازی به خاک سپرده شد .

اینجانب روز چهارم جمادی الثانی ۱۴۳۲ برابر با ۱۸/۲/۱۳۹۰ ش . جسد مرحوم آیت الله قزوینی را دیدم و بدن مطهرش را لمس کردم ، کاملا تر و تازه بود

نوید حضور

الخیرات - روزی  استاد و برادر عزیز جناب آقای اصغر یزدی از رزمندگان پاسدار دفاع مقدس از شهر قم، خاطره ای از عملیات ها را تعریف نمودند که شیرینی و لذت آن همیشه با من بود . از آنجایی که این خاطره توام با کرامات و امداد های الهی بود از ایشان خواستیم با همان حس و حال زیبای خودشان آن را برای بخش کرامات رکوردهای جهانی الخیرات مکتوب نمایند.

نوید حضور

همگام با مژده فرا رسیدن بهار طبیعت در آخرین روزهای زمستان سال ۱۳۶۰ پادگان ” دوکوهه ” که در حد فاصل شهرهای ” اندیمشک ” و ” دزفول ” قراردارد حال و هوای دیگری داشت. عید نوروز در پیش بود اما بر خلاف سنت های مرسوم ، آنجا و در آن روزها همه در فکر روز موعودی دیگر بودند و خانه تکانی ها نیازی به ابزار نداشت . آن دلهای پاک با راز و نیازی که با خدایشان داشتند اصلاً جایی برای گرد و غبار نفسانی باقی نگذاشته بودند . شور و شوق حضور در عملیاتی که ” فتح المبین” نامیده شد در قاموس هیچ جمله ای نمی توان وصف یا بیان کرد . شور و حال آن روزها و آن لحظه های ناب اصلا قابل قیاس نبود با هر شور و شوقی که امروزه در زندگی مادی و روزمره خود احساس می کنیم .

آخرین روز زمستان (۲۹/۱۲/۱۳۶۰) با جلسات توجیهی فرمانده تیپ ۲۷ محمد رسول ا لله (ص) ” جاویدان اثر حاج احمد متوسلیان “ برای فرمانده هان و گردان های مستقر در پادگان سپری شد . درآغازین روز بهار سال ۱۳۶۱ بعد از ادای نماز جماعت ظهر و عصر و صرف ناهار ، فرمانده گردان و گروهان ها آخرین توصیه ها را به نیروهای تحت امر خود نمودند و در آخرین ساعات نور افشانی خورشید اولین روز بهار گردان های عملیاتی به وسیله خودروهای نفربر نظامی جهت عزیمت به منطقه عملیاتی آماده حرکت شدند ، بچه ها با طلب حلالیت و التماس دعاهایی که با اشک شوق همراه بود از زیر قرآن عبور و همدیگر را بدرقه می کردند . ما نیز از این قاعده مستثنی نبودیم و گردان “مالک اشتر” هم که بنده توفیق حضور در آن را داشتم حدود ساعت پنج بعد از ظهر از پادگان خارج و به سمت پل “کرخه ” حرکت کردیم .

با بیش از یک ساعت حرکت در پیچ و خم جاده ها و عبور از پل کرخه در منطقه ای که تپه های نسبتا مرتفعی آنجا را احاطه کرده بود از خودروهای نفربر پیاده شدیم و بعد از خواندن نماز مغرب و عشا و صرف تغذیه مختصری که به همراه داشتیم با توجه به موقعیت حساس منطقه باید ادامه مسیر را برای رسیدن به محل پیش بینی شده و درگیری با دشمن پیاده طی می کردیم . طبق برنامه ریزی هایی که فرماندهان عملیات کرده بودند با توجه به این که فرمان عملیات در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد دوم فروردین ماه با رمز مقدس ” یا زهرا (س)” صادر شده بود ما باید حدود ساعت ۲ تا ۳ بامداد با شکستن خط پدافندی دشمن ماموریت مورد نظر را انجام می دادیم .

در طول مسیر که بیشتر حرکت گردان ما از درون شیارها و رود خانه های فصلی شنی بود هر از چند گاهی “خمپاره های منور” دل تاریک شب و صدای شلیک توپخانه های دشمن ، سکوت زیبای آن را می شکستند ، حدود ساعت ۳ بامداد بود که به یکباره گردان را توقف دادند . ابتدا فکر کردیم برای رفع موقت خستگی ناشی از پیاده روی چندین ساعته متوقف شده ایم اما چند لحظه بعد از گوشی بی سیم “پی آر سی ۷۷ ” که بر دوشم بود ، از مکالمات فرماندهان با یکدیگر متوجه شدم که راهنمای محلی مسیر را اشتباهی آمده است و باید تغییر مسیر بدهیم در غیر این صورت هر آن امکان داشت در دام دشمن قرار می گرفتیم . از طرفی گردان های همجوار ما نیز که لازم بود بعد از درگیری با دشمن از جانب ما حمایت شوند دچار مشکل شده بودند و ما نیز با تدبیر فرمانده گردان تغییر مسیر داده و به حرکت خود ادامه دادیم .

طبق برنامه های قبلی ما باید حداکثر تا ساعت ۳ بامداد با عبور از سد دفاعی دشمن و پاکسازی منطقه در ارتفاعات ” میش داغ ” مستقر می شدیم و با گردانهای همجوار الحاق می کردیم ، دائما از طریق بی سیم از ما موقعیت می خواستند که سریعتر خود را به اهداف مورد نظر برسانیم تا الحاق با گردان های همجوار صورت گیرد . منطقه بسیار حساس بود اگر یک گردان الحاق نمی کرد گردان های دیگر مورد تهدید واقع می شدند و دشمن می توانست از همان نقطه نفوذ کرده و با محاصره گردان های درگیر ، ضربات سنگینی به نیروهای ما وارد و عملیات را با مشکل جدی رو برو سازد .

حرکت از میان ناهمواریها و عوارض طبیعی زمین و نیز طی مسافت طولانی بچه ها را خسته کرده بو د و حتی خیلی از بچه ها کوله پشتی هایشان را در مسیر رها کرده بودند . ساعت از پنج صبح گذشته بود ، نماز صبح را به ناچار در حال حرکت خواندیم ، طلوع خورشید در صبحگاهان و روشنایی هوا با توجه به این که دشمن بر روی ارتفاعات مستقر بود برای ما تهدید بزرگی بود و شاید می توانست بر سرنوشت عملیات در آن منطقه تاثیر گذار باشد .

گروهان ها با دستور فرمانده گردان ” شهید حاج حسین صبوری “ جهت اجرای ماموریت خود هر کدام به سمت اهداف تعیین شده حرکت کردند. مسیر ما چنان که اشاره شد از بین شیار تپه ها ، درون یک رودخانه فصلی شنی می گذشت و تمام سعی ما این بود که با کمترین سر و صدا به حرکت خود در پیچ خم تپه ها ادامه دهیم . صدای شلیک و انفجار توپخانه و خمپاره ها همراه با شلیک های پراکنده تیربارهای سبک و سنگین که با فاصله ای نسبتا دور به گوش می رسید و نور افشانی خمپاره منورهای دشمن در این منطقه، حکایت از درگیری رزمندگان با متجاوزان بعثی در خطوط دیگر و رعب و وحشت دشمن در همین منطقه داشت .

با عبور از پس یک تپه ، ناگهان تیربارهای دشمن به طرف ما خودنمایی کردند ، تمامی گروهان به ناچار زمین گیر شدیم . ارتفاع تیرهای “رسام” که قابل مشاهده بودند خیلی پایین بود ، خمپاره منورها در بالای سر ما با شدت بیشتری منطقه را روشن می کردند ، صدای عبور تیرها را از بالای سر خود به خوبی احساس می کردیم . دشمن به طور دقیق متوجه حضور ما در منطقه شده بود . تاریکی شب با طلوع صبح در حال شکسته شدن بود و شدت آتشبارهای دشمن به کسی اجازه نمی داد از جای خود حرکت کند به نوعی که احساس می کردیم اگر سر خود را اندکی از سطح زمین بالا بیاوریم مورد اصابت تیر ها قرار می گیریم .

لحظات سختی بود به خصوص برای فرمانده گروهان ” شهید ناصر شهریاری “ که در کنار من بود و می بایست در چنین شرایطی برای اجرای ماموریت خود تصمیم بگیرد ، کاملاً غافلگیر شده بودیم و فرمانده گردان هم دائماً از طریق بی سیم از ما می خواست که سریعتر با دشمن درگیر شویم ، در چنین لحظاتی که یقینا همه نا امید از توان نیروی انسانی خود بودیم به درگاه الهی تمسک جستیم ، با چشمان خود نقطه به نقطه مواضع دشمن را نگاه می کردم امیدوار بودم که خداوند کمکمان خواهد کرد و شاید در آن لحظات کمتر کسی بود که ورد زبانش این آیه شریفه از سوره یاسین در کلام الله مجید نبود ” و جعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لا یبصرون ” که در این هنگام ، ناگهان احساس کردم نسیم خنک و معطری فضای آکنده از بوی تند “باروت” را تحت الشعاع خود قرار داده است ، لحظه ای به ستارگانی که در آسمان در حال غروب کردن بودند نظری انداختم و بعد به اطراف خود نگاهی کردم کاملا برایم محسوس بود که اتفاقی در حال رخ دادن است ناگهان در میان آتش دشمن یکی از بچه های سپاهی به نام “شهید مرادی”* که همراه گروهان ما بود و مقداری جلوتر از من قرار داشت از جای خود بلند شد و رو کرد به سایر نیروهایی که به شدت زمین گیر شده بودند و با صدایی بلند که هنوز هم بعد از گذشت سالها در ذهنم باقی مانده و برایم زنده است فریاد زد:” به خدا امام زمان جلو داره حرکت می کنه، میگه پاشید بیایید ! “

با این ندا و در میان آن همه آتش ، همگی از جا بلند شدیم و با صدای تکبیر و درگیری با دشمن به جلو حرکت کردیم . بعد از یک درگیری چند دقیقه ای دشمن پا به فرار گذاشت و با نفوذ نیروهای ما به داخل مواضع آنها تعدادی از مزدوران دشمن کشته و تعدادی هم که داخل سنگرهایشان به صورت ذلت باری مخفی شده بودند به اسارت در آمدند و ما در آغازین ساعات صبح همگام با تابش اشعه های طلایی خورشید بر روی اهدافی که از قبل تعیین شده بود مستقر شدیم .

هوا دیگر کاملا روشن شده بود ، ( معمولاً در ساعات اولیه بعد از عملیات منطقه کمی آرام می گیرد تا اینکه دشمن مجدداً بتواند خود را سازماندهی و شروع به پاتک نماید ) خیلی از بچه ها از فرط خستگی در گوشه وکنار از این آرامش نسبی و موقت استفاده کرده و خوابشان برده بود . حدود ساعت ۹ صبح به همراه یکی از هم رزمانم “شهید روح الله محمودی “ با هماهنگی فرمانده گروهان کمی از خطی که روی آن مستقر شده بودیم به عقب برگشتیم تا ببینم مسیری که آمده ایم چه گونه بوده است ؟ قدم زنان با پشت سر گذاشتن چند تپه که در گوشه و کنار آنها سنگرهای منهدم شده دشمن بود خود را به خط دفاعی دشمن که در خط الراس تپه های مشرف بر آن رود خانه بود رساندیم ، در کمال حیرت دامنه تپه و حاشیه رود خانه را با انبوهی از میادین مین و سیم های خاردار مشاهده کردیم که دشمن ایجاد کرده بود . ما از آنجا عبور کرده بودیم بدون این که با مانعی برخورد کنیم و من در این مسیر ندیدم که مجروح یا شهیدی داده باشیم .

این واقعه هیچ دلیلی نمی تواند داشته باشد جز امدادهای غیبی خداوند متعال و لطف و حمایت آقا امام زمان (عج) که در طول دوران دفاع مقدس به انحاء مختلف شامل حال همه رزمندگان اسلام و یاوران رهبر جاودانه انقلاب حضرت امام خمینی(س) بوده است .

والله در محاسبات و تخیلات هیچ منطق مادی نمی گنجد که دهها نفر از منطقه ای با انبوهی از مین و سیم های خاردار عبور کنند ولی هیچ اتفاقی برایشان نیفتد .

آن روز برایم روز قشنگی بود چون خود شاهد این امداد غیبی خداوندی بودم و برایم این آیه شریفه کلام الله مجید که می فرماید ” ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم “ به عینیت رسید ، هرچند شهادت تعدادی ازدوستانم در پاتک های دشمن از جمله ” شهید مرادی “که شب عملیات وقتی در اوج ناامیدی بودیم نوید حضور حضرت امام زمان (عج) را به گردان اعلام کرده بود برایم سخت و غمناک بود .

در اولین شب بعد از عملیات از فرط خستگی در میان آتش های گاه و بیگاه توپخانه و خمپاره دشمن که می خواستند به نوعی اعلام موجودیت کنند ساعتی را به خواب خوشی فرو رفتم و خوش تر آن که در آن شب، رویای شیرینی را خداوند برایم رقم زد . در عالم رویا دیدم در همان منطقه عملیاتی با تمام آن عوارض طبیعی که در روز مشاهده کرده بودم ، ” امام خمینی “ با یک کلاه شب مشکی و قبایی طوسی دست در دست فردی که شالی سبز بر سر و گردن دارد در حال گشت وگذار در حاشیه تپه ها هستند و چون من از پشت سر آنها را می دیدم به طرف آنها رفتم و وقتی که به نزدیکی آنها رسیدم امام خمینی برگشت و به طرف من آمد دستی بر سرم کشید ، عرض ادب کردم و از ایشان سوال کردم :” آن شخص کیست و اینجا چه کار می کنید ؟ ” پاسخ دادند: ” آقا آمده سری به بچه ها بزند” و من خواستم به طرف آقا بروم که امام خمینی با مهربانی مانع شد و من در همین لحظه از خواب بیدار شدم و دقایقی بعد یکی از دوستانم صدایم کرد و گفت اذان صبح است اصغر پاشو برویم وضو بگیریم!

“والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین”

توضیحات:

* تا آنجا که به خاطر دارم شهید مرادی لهجه ای ترکی داشت و بعد از شهادتش از دوستانم شنیدم که اصالتاٌ همدانی بوده است .

 

کشف جسد سالم علی بن جعفر

 الخیرات - اولین عامل در ایجاد بخش مجزایی به نام ” کرامات انسانی” برای پروژه معنوی – فرهنگی رکوردهای جهانی الخیرات ، بحث کشف جسد سالم حضرت علی بن جعفر (ع) فرزند امام صادق (ع) پس از سپری شدن بیش از ۱۲۰۰ سال  از وفات ایشان به صورت سالم و بدون تغییر  بود .

در بخش دین و معنویت و در قسمت آثار به کتاب جاویدان ” اجساد جاویدان” اثر استاد بنده ،علامه کم نظیر حضرت حجت الاسلام مهدی پور تبریزی اشاراتی کردیم که ایشان با تحقیق و تتبع فراوان تعدادی از اجساد سالم بزرگان را ثبت و ضبط نموده اند .

کرامت سالم ماندن جسد بعد از سپری شدن سال ها و قرن ها بسیار فراوان است اما در مورد جناب علی بن جعفر باید گفت که این مطلب  متاسفانه مهجور مانده است و علت اصلی آن نفوذ و قدرت وهابیت است که الحق بسیار معنویت ستیز هستند .

لذا از حجت الاسلام مهدی پور تقاضا نمودیم تا با قلم شیوای خود این واقعه تاریخی را که در زمان ما رخ داده است  برای مخاطبان رکوردهای جهانی الخیرات ، مرحمت نمایند .

بسم الله الرحمن الرحیم

علی بن جعفر عُرَیضی فرزند امام جعفر صادق علیه السلام که از پدر بزرگوارش حدیث نقل کرده است .۱شیخ طوسی ایشان را از اصحاب امام صادق علیه السلام برشمرده است .۲ و فرموده : جلیل القدر و ثقه بود و کتابی به نام : ” المسائل” داشت .۳ کتاب ” مسائل علی بن جعفر ” در کشاکش روزگار از حوادث محفوظ مانده و در ۴۶۰ صفحه وزیری به چاپ رسیده است .

این کتاب شامل ۴۲۹ مساله می باشد که همه اش را از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پرسیده و پاسخ دریافت کرده است .

دیگر پرسش های ایشان از برادر بزرگوارش از کتب حدیثی گردآوری شده و به عنوان مستدرک بر کتاب مسائل ایشان به پیوست چاپ شده و جمعا به ۸۶۴ مساله رسیده است.۴شیخ مفید می نویسد: علی بن جعفر احادیث فراوان روایت کرده ، اعتقادش استوار بود به شدت پارسا و کثیرالفضل بود . برادرش حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را ملازمت نموده از او احادیث فراوان نقل کرد .۵

علی بن جعفر ، عصر امام جواد علیه السلام را درک کرده ، شدیدا در برابرش تعظیم می کرد.روزی در مسجدالنبی مشغول تدریس بود ، امام جواد علیه السلام که در آن ایام خردسال بود وارد مسجد شد ، علی بن جعفر از کرسی تدریس پایین آمد بر دستش بوسه زد و احترام کرد .شاگردان او را توبیخ کردند که تو عموی پدر ایشان هستی و در برابر یک کودک ، این گونه خود را کوچک می کنی؟در پاسخ آنها فرمود : اگر خداوند این ریش سفید را لایق ندیده و این کودک را لایق دیده ، آیا به او حسد بورزم ، نه ، هرگز ، من عبد و غلام او هستم .۶هنگامی که امام جواد علیه السلام برخاست ، علی بن جعفر کفشهای آن حضرت را در مقابلش  جفت کرد .۷

صاحب عمده الطالب می نویسد که علی بن جعفر عصر امام هادی علیه السلام را درک کرد.۸

روی این بیان وفات ایشان باید بعد از سال ۲۲۰ ق . باشد ، در حالی که ابن حجر وفات ایشان را به سال ۲۱۰ ق . ثبت کرده است .۹مرحوم کلینی از علی بن جعفر روایت کرده  که به هنگام وفات جناب سید محمد (فرزند امام هادی علیه السلام) حضور داشته است.۱۰ جز این که به احتمال قوی منظور از علی بن جعفر ،علی بن جعفر همینیایی – وکیل امام هادی علیه السلام – بوده است .۱۱

علی بن جعفر در منطقه ای به نام ” عُرَیض “ زندگی می کرد و لذا به عریضی معروف شده و تبارش نیز به : ” سادات عریضی” معروف هستند .

عریض روستایی در نزدیکی مدینه بود که اینک با توسعه شهر مدینه ، یکی از محلات شهر محسوب می شود .عریض مرز خط حرم مدینه منوره می باشد ، پیامبر اکرم (ص) محدوده حرم نبوی را از چهار طرف :۱- ذباب ۲- واقم ۳- عریض ۴- نقب ، معین فرموده است .۱۲امام باقر علیه السلام ، منطقه عریض را خریداری کرد.۱۳ امام صادق و امام کاظم علیهما السلام، در برخی از ایام در آنجا سکونت کردند و حوادث تلخ و شیرینی در آنجا پیش آمد ، از جمله وفات اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام در آنجا رخ داد .۱۴

صاحب تاریخ قم می نویسد که عریض ، ملک امام باقر علیه السلام بود . امام صادق علیه السلام وصیت  کرد که این دیه را به پسرش علی بدهند ، علی بن جعفر چون بزرگ شد به این دیه آمد و در آنجا ساکن شد و به این سبب فرزندانش را ” عریضی” می خوانند .۱۵

قبر شریف علی بن جعفر در عریض زیارتگاه خاص و عام بود و در کنار آن مسجدی بود که محل تدریس ایشان بود .رفعت پاشا ، امیرالحاج مصری ها ، به هنگام سخن از گنبد و بارگاه های موجود در خارج از مدینه ،  از ضریح علی بن جعفر نام برده است .۱۶

محدث نوری که به زیارت قبر شریف ایشان مشرف شده ، می نویسد :در بعضی از سفر ها ، در عریض در حرم علی بن جعفر منزل کردیم و برآن قبه ایست عالی.۱۷

سید محسن امین نیز می نویسد :مقبره علی بن جعفر در عریض زیارتگاه است و قبه بلندی دارد .۱۸

پس از استیلا وهابیان به سرزمین حجاز همه گنبدها و بارگاه های موجود در مکه، مدینه و طائف تخریب و با زمین یکسان شد . از جمله گنبد و بارگاه علی بن جعفر را در عریض تخریب کردند و در زمان ما قبر شریف در داخل یک ساختمان بلند و مستطیلی بود که  گنبد نداشت و در ورودی آن با بلوک سیمانی مسدود شده بود و در کنار آن مسجد متروکه ای بود که گفته می شد از آثار سلاطین عثمانی است .

در ایام حج ۱۴۲۱ ق . برابر با ۱۳۷۹ ش .  که توفیق تشرف به خانه خدا داشتم ، روزی تاکسی گرفتم و به عریض رفتم و قبر شریف علی بن جعفر را از پشت دیوار زیارت کردم . ولی متاسفانه در مرداد ماه ۱۳۸۱ ش . برابر با جمادی الاول ۱۴۲۳ ق . بقعه علی بن جعفر و مسجد مجاورش را با خاک یکسان کردند .

در ایام حج ۱۴۲۴ ق . برابر با بهمن ماه ۱۳۸۲ ش . به حج مشرف شدم ، مدینه بعد بودم ، پس از مناسک حج به مدینه مشرف شدم ، تاکسی گرفته به عریض رفتم و دیدم که قبر شریف علی بن جعفر را با مسجد مجاور آن با خاک یکسان کرده ، سنگها و آجرها را به محل دوردستی منتقل نموده و کل منطقه را آسفالت کرده اند تا جای قبر معلوم نباشد .

از آنجا که گفته اند : عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد! هنگامی که با بولدوزر لحد را بر می داشتند ، قبر شریف باز شده ، بدن مطهر علی بن جعفر تر و تازه مشاهده شده است .

با توجه به این که ساکنان آن حوالی کلا شیعه هستند ، در خانه دهها نفر را زدم و از اهل خانه در مورد پیکر ایشان پرس و جو کردم ، همه شهادت دادند که ما به تماشا ایستاده بودیم چون قبر باز شد و جنازه را بیرون آوردند ، جسد کاملا تر و تازه بود ، محاسن شریف سفیدش حکایت از سن بالای صد می کرد ، جنازه را به بقیع منتقل کردند و در قسمت پشت ائمه بقیع به خاک سپردند .

روز جمعه ۱۷/۱۱/۱۳۸۲ برابر با ۱۴ ذیحجه الحرام ۱۴۲۲ ق . در منزل یکی از شیعیان مدینه میهمان بودم ، ده ها نفر از شیعیان مدینه در آنجا حضور داشتند ، همگی شهادت دادند که سالم بودن جسد علی بن جعفر به صورت متواتر به ما رسیده است . آنها گفتند: هنگامی که قبر شریف علی بن جعفر باز شد ، بوی مشک در تمام منطقه به مشام می رسید .

پی نوشت

۱٫ برقی ، الرجال ، ص ۲۵

۲٫ شیخ طوسی ، الرجال ، ص ۲۴۱ ، رقم ۲۸۹

۳٫ همو ، الفهرست ، ص ۲۶۴

۴٫ چاپ موسسه آل البیت ، قم ، ۱۴۰۹ ق .

۵٫ شیخ مفید ، الارشاد ، ج ۲ ، ص ۲۱۴

۶٫ کلینی ، الکافی ، ج ۱ ، ص ۳۲۲

۷٫ شیخ طوسی ، اختیار معرفه الرجال ، ص ۴۲۹

۸٫ ابن عنبه ، عمده الطالب ، ص ۲۴۱

۹٫ ابن حجر ، تهذیب التهذیب ، ج ۴ ، ص ۱۸۵ ، رقم ۵۴۰۴

۱۰٫ الکافی ، ج ۱ ، ص  ۳۲۶

۱۱٫ تستری ، قاموس الرجال ، ج ۷ ، ص ۳۸۸

۱۲٫ االکافی ، ج ۴ ، ص ۵۶۴

۱۳٫ مجلسی ، بحارالانوار ، ج ۲۶ ، ص ۲۱۵

۱۴ .  شیخ مفید ، الارشاد ، ج ۲ ، ص ۲۰۹

۱۵٫  حسن بن محمد بن حسن اشعری، تاریخ قم ، ص ۲۱۶

۱۶٫ رفعت پاشا ، مرآت الحرمین ، ج ۱ ، ص ۴۲۷

۱۷ . محدث نوری ، مستدرک وسائل ، ج ۲۲ ، ص ۴۸۷

۱۸٫ امین ، اعیان الشیعه ، ج ۸ ، ص ۱۷۷

 

 

کرامات انسانی

به اذن و به قدرت الهی در جای جای دنیا، کراماتی از برخی انسانها شرف صدور می یابد که متاسفانه به آنها پرداخته نمی شود یا معاندان توحید و یکتا پرستی صریحا آنها را کتمان می کنند. هرچند این موارد جزء “ ترین ها ” نیستند ولی بهتر دانستیم که آنها را  به عنوان یکی از بخش های ویژه الخیرات لحاظ نماییم . 

کرامات انسانی

کرامات انسانی